محمدمهدی

 

  خیلی وقته از وروجک ننوشتم! وبلاگ خودشم که یک ساله داره خاک میخوره! خیلی دوست دارم لااقل هفته ایی یه بار ازش بنویسم ولی تنبلی میکنم!

   این روزا سر مسائل تربیتیش کم میارم! شدیدا اذیتش زیاد شده و حرف گوش نمیده! فقط می خواد حرف خودش باشه! البته بعضی از علتهاش رو میدونم ولی راه حل پیدا کردن براشون سخته! بیشترین علتش هم تنهاییه! واقعا تنهاست! هیچ دوست و هم بازی نزدیکی نداره، ما هم زیاد باهاش بازی نمیکنیم در حالی که الان بازی براش خیلی حیاتیه و تو آینده و شخصیتش تاثیر بسزایی داره! واسه همین بردیم مهدکودک ثبت نامش کردیم که شاید اونجا با بچه ها بازی کنه ولی اصلا خوب نبود ! هفته ایی یکروز میشه از اینترنت کلاسهای مهد رو دید! منم از وقتی دیدم که توی مهد تنها و مظلوم و دست به سینه یه گوشه نشسته و اصلا صداش در نمی یاد و قشنگ معلومه که حسابی حوصله اش سررفته و منتظره که ما بریم دنبالش ، دیگه دلم رضا نداد ببرمش مهد! با دیدن اون منظره تازه فهمیدم که به به و چه چه مربی مهدشون از وروجک برای چی بود! که محمدمهدی خیلی پسرخوب و با ادب و آروم و ساکت و حرف گوش کنیه!

   از محمدمهدی هم که میپرسم چرا آروم و ساکت میشینی؟ پا شو با بچه ها بازی کن، شیطونی کن و .... اینا! میگه : نه! خانم معلم دعوا میکنه! بچه های بد رو از کلاس میندازه بیرون!

   راستش با شنیدن اینها دلم براش کباب شد ! دوست ندارم بچه ام رو محدود کنن، نباید به خاطر شیطنت و بازی که مقتضای سنشه مواخذه بشه! من گذاشتمش مهد که بازی کنه، بچه دور و برش باشه،  احساس تنهایی و بی دوستی نکنه! نکه برا خوشایند مربیش دست به سینه بشینه و جیکش در نیاد! واسه همین دیگه دوست ندارم بره مهد.

 

دم در مهد. آبان ماه! روزای اولی که اصلا دوست نداشت بره مهد!

دیگه راضی شده بود، خودش خواست بره! ولی با اکراه می رفت! چون یه حرفی زده بود و نمی تونست بزنه زیرش!

 

قربون این تیپ مدرسه ایت برمبغلماچ.

 

 پ.ن: تاریخ پست به خاطر پیش نوبس بودنشه! وگرنه امروز ٣٠ دی ماه بود!

/ 8 نظر / 29 بازدید
بابای محمد مهدی

از تلاشهای اخیر ما هم در وقت گذاشتن برای بازی یه تقدیری می کردید! فکر کنم این کتک بازی که جدیدا شروع کردیم جواب بده!!

الهدی

سلام خوب کردی بچه ام رو دیگه نفرستادی. چه معنی داره ؟ محمد سراج الدین کلاس ژنجم شده ولی اگه بفهمم بیش از سنش می خواد کسی محدودش کنه و اذیت بشه : سکته می نمایم!!! یه روز بیا یاهو کلی بازی پسرونه یادت بدم.... از فوتبال بگیر تا پلیس بازی و آشپز بازی و.........اوه یه عالمه بلدم. لطفا یا به فکر خواهر برادر باش براش و یا خودت باهاش بازی کن.... از پدر بزرگوار هم تقدیر می کنیم به شرط تداومش!!!!

سمیه

سلام ماشاالله حسابی بزرگ شده آقا محمد مهدی مهدکودک برای بچه ها مکان مناسبیه مخصوصا برای اجتماعی شدنشون ولی نباید فکر کنن که به خاطر کار بیرون از منزل پدر و مادر به مهد فرستاده میشن وای روزهای اول مهد حنانه خیلی روزهای وحشتناکی بودند الان که یادم میاد دلم میگیره

زمانه مامان پرهام

سلام عزیزم! خوبی؟ کم پیدا شدی حسابی؟ با سرما و برف تبریز خب دست به کار شو براش همبازی بیار البته مثل من بعد از سه ماه فهمیدم چه خبره ببوس گل پسرت را

سایه - نوشته های یه مامان

سلام نگار جون چه خوش تیپه گل پسرت توی لباس فرمش [بغل] بچه ها تا 7 سالگی پادشاه خونه ان ولی ما مامانا همش یادمون میره طفلک بچه هامون [اوه] دارم میرم زیارت .... اومدم خداحافظی[خداحافظ]

نیلوفر

سلام از طريق وب الهدي جان با شما آشنا شدم . من هم كمي با شما همدردم از اين بابت كه مجبورم دوقلوهاي 4ساله ام را به مهدكودك ببرم .يك سال پيش كه تازه بچه ها را به مهد برده بردم كلي خون دل خوردم ضمن اينكه بچه ها هم گوشه گير و منزوي شده بودند . البته وقتي مهدشان را عوض كردم تا حدودي بهتر شدندن خدا را شكر .

نگار نیک نفس

سلام خوبی؟ بالاخره وبلاگم رو با موضوع : تبلیغات حق مسلم ماست ! [نیشخند] به روز کردم منتظرتم شادزی نگار نیک نفس [گل]

الهدی

سلام نگار جان کجایی نیستی؟ بازم رفتی حاجی حاجی مکه؟ راستی از مامان محمد باقر چه خبر؟ خیلی وقته بی خبرم ازش.خوبه احوالاتش؟اگر تماس داشتی باهاش سلام منم برسون.