کسی میان این دل، خیمه ماتم زده!

     باید می رفتم مدرسه! به زحمت از خواب بیدار شدم! تا بیدار شدم یادم افتاد فردا اول محرمه! غرق شده بودم توی خوابم!! اینقدر گریه کرده بودم که تمام وجودم گریه میکرد! بالای یه کوه خیلی بلند بودم، منظره عجیبی بود! هوا گرگ و میش بود، آسمون پالتی از رنگ شده بود، رنگ خون و آتیش، سیاه، سرمه ایی، نارنجی،.... پایین صحنه عاشورا بود! تیره و تار بود، ناله و آه بود، فغان و گریه بود، حس نیاز و تمنا بود، فریاد و التماس کمک بود،  صدای "هل من ناصر ینصرنی" فضا رو پر کرده بود! ولی دریغ از یه یاری کننده ایی! داشتم برای مولام دق میکردم! داشتم جون می دادم، زیارت میخوندم و می باریدم و می باریدم و می باریدم ...

پ.ن١: من طاقت رفتن به کربلا رو ندارم!

پ.ن٢: گفتم لب تشنه را نبینم ، دیدم

           گفتم دم دشنه را نبینم ، دیدم

           گفتم که فراق را نبینم ، دیدم

           آمد به سرم از آنچه می ترسیدم

    

/ 4 نظر / 26 بازدید
الهدی

سلام دلم لرزید , خوش به سعادتت..... زیارتت قبول قبول که اشکهای قیمت داری برای مولا ریختی. انشالله همه مون جزو باکین بر حسین بن علی علیه السلام باشیم. یاعلی.ع.

کودکان پرشین بلاگ

سلام من خاله جدید وبلاگ کودکان پرشین بلاگ هستم[لبخند] به وبلاگ سری بزنید و هر پیشنهادی که دارید حتما بگید.[گل]

سمیه

سلام انشاالله قسمت توم بشه زیارت مولا نصف من زایر اقاست محرم که میشه دیگه دل تو دل ادم نیست[دلشکسته][دلشکسته][گریه][گریه]